سلام دنیام، سلام عشقم. عشق باید خودش بیاید ناگهان و بیصدا آمدنش دست ما نیست هیچکس آدرس عشق را ندارد. و تو آمدی و خوش آمدی. خوشحالم که آمدی. آمدی و تمام فکرم را در تسخیر خود درآوردی آب می خورم تویی نفس می کشم تویی می خندم تویی. حواسم را با خود به کجا برده ایی؟ که من دیگر خودم نیستم. من شدم تو. لحظه هایت سرشار از عشق. آرزویم این است که هر صبح ، دلم با صدای تپش قلب تو آغاز شود. و هر صبح می شود آغاز چنین.
بیست و ششم آذر نود و هفت
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
سلام دنیام با آخرین توانم در آسمان وجودت پرواز میکنم حتی اگربال پریدن برایم نمانده باشد. نیمه شب بود، خفته بودی، بیدارم کردی، با بوی جامه ات، عطر تنت و نفس هایت.خفته بودی و من بیدار ، و تا سحرگاهان می شمریدم صدای نفس هایت را و تیک تیک قلبت را، چه ملودی زیبایی.... دستت را بمن بده دست های تو با من آشناست. من به تو محتاجم. تمام دنیای من، قوی باش، مظهر استقامت من دوستت دارم.
چهارشنبه بیست و هشتم آذر ماه نود و هفت
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
سلام دنیام
اخه بی انصاف چطور میتونم تا تو خوب نشی اینجا بنویسم. حال این روزای من شده این که: لذت بردن از لذت های لذت بخش زندگی برایم لذت بخش نیس. وقتی حال تو خوب نباشه. زودتر خوب شو واقعا حرفم نمیاد
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
دلم برايت تنگ است و نميدانم تا چه اندازه و نميتوانم بيانش كنم. مثل باد که از پشت پنجرهات مي گذرد ویا درختها که خاموشاند. سرنوشت عشق گاهي سکوت است. چرا كه دور از تو و ناتوان از انجام كاري برايت. مينشينم و برايت دعا ميكنم اطمينان دارم كه زودتر خوب ميشي. خدا جونم مراقب دنيام باش.
ششم بهمن نود و هفت
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی